تبليغاتX
? ؟ اندیشه
سال جدید با یک وبلاگ جدید 
آدرس وبلاگ جدیدم :

آموزش فلش ام ایکس

|+|
نوشته شده توسط یاسر در جمعه 1385/01/18 و ساعت 8:5 AM
دلم براتون تنگ می شه 
سلام به همه ی دوستان عزیز

احتمالا تا بعد از تعطیلات نوروز نتونم وبلاگ رو آپ کنم
گفتم یک خداحافظی داشته باشم و حلالیت بخوام ازتون ( دارم می رم مسافرت )
مارو فراموش نکنید
تا بعد از عید بای
ضمنا پیشاپیش عید رو تبریک می گم . و امیدوارم سال 1385 سالی پر از شادی و موفقیت برای شما عزیزان باشه .

خدانگهدار

|+|
نوشته شده توسط یاسر در دوشنبه 1384/12/22 و ساعت 8:25 AM
یک ساعت از کار 
مرد ديروقت ، خسته از كار به خانه برگشت . دم در پسر پنج ساله اش را ديد كه در انتظار او بود :

- سلام بابا ! يك سئوال از شما بپرسم؟

- بله حتمأ. چه سئوالي؟

- بابا ! شما براي هرساعت كار چقدر پول مي گيريد؟

مرد با نا راحتي پاسخ داد : اين به تو ارتباطي ندارد . چرا چنين سئوالي مي كني؟

- فقط مي خواهم بدانم.

-اگر بايد بداني ، بسيار خوب مي گويم: ۲۰  دلار!

پسر كوچك در حالي كه سرش پائين بود آه كشيد. بعد به مرد نگاه كرد و

گفت: ميشود  ۱۰  دلار به من قرض بدهيد ؟

مرد عصباني شد و گفت : ا گر دليلت براي پرسيدن اين سئوال ، فقط اين بود كه پولي براي خريدن يك اسباب بازي مزخرف از من بگيري كاملأ در اشتباهي . سريع به اطاقت برگرد و برو فكر كن كه چرا اينقدر خودخواه هستي.

من هر روز سخت كار مي كنم و براي چنين رفتارهاي كودكانه وقت ندارم.

پسر كوچك، آرام به اتاقش رفت و در را بست.

مرد نشست و باز هم عصباني تر شد : چطور به خودش اجازه مي دهد فقط براي گرفتن پول از من چنين سئوالاتي كند؟

بعد از حدود يك ساعت مرد آرام تر شد و فكر كرد كه شايد با پسركوچكش خيلي تند و خشن رفتار كرده است . شايد واقعآ چيزي بوده كه او براي خريدنش به  ۱۰  دلار نياز داشته است . به خصوص اينكه خيلي كم پيش مي آمد پسرك از پدرش درخواست پول كند.

مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز كرد.

- خوابي پسرم ؟

- نه پدر ، بيدارم.

- من فكر كردم شايد با تو خشن رفتار كرده ام . امروز كارم سخت و طولاني بود و همه ناراحتي هايم را سر تو خالي كردم . بيا اين  ۱۰  دلاري كه خواسته بودي.

پسر كوچولو نشست ، خنديد و فرياد زد : متشكرم بابا ! بعد دستش را زير بالشش برد و از آن زير چند اسكناس مچاله شده در آورد.

مرد وقتي د يد پسر كوچولو خودش هم پول داشته ، دوباره عصباني شد و با ناراحتي گفت : با اين كه خودت پول داشتي ، چرا دوباره درخواست پول كردي؟

پسر كوچولو پاسخ داد : براي اينكه پولم كافي نبود ، ولي من حالا  ۲۰  دلار دارم. آيا مي توانم يك ساعت از كار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه بياييد ؟ من شام خوردن با شما را خيلي دوست دارم ... !!!

 

|+|
نوشته شده توسط یاسر در شنبه 1384/12/20 و ساعت 1:48 PM
سالروز رحلت جانگداز آقای سید احمد خمینی را تسلیت عرض می کنم 
به این مناسبت یک قسمت از نامه ی امام (ره) به احمد آقا :

... پسرم ! چند جمله هم در احوال شخصی و خانوادگی بگویم و پر گویی را خاتمه دهم .

بزرگ ترین وصیت من به تو فرزند عزیز ، سفارش مادر بسیار وفادار تو است . حقوق بسیار مادرها را نمی

توان شمرد و نمی توان به حق ادا کرد . یک شبِ مادر نسبت به فرزندش از سال ها عمر پدر متعهد ارزنده

تر است . تجسم عطوفت و رحمت در دیدگان نورانی مادر ، بارقه ی رحمت عطوفت ربّ العالمین است .

خداوند متعال قلب و جان مادران را با نور رحمت ربوبیت خود آمیخته ، آنگونه که وصف آنرا کس نتوان کرد و

به شناخت کسی جز مادران درنیاید و این رحمت لایزال است که مادران را تحملی چون عرش در مقابل

رنج ها و زحمت ها مرحمت فرموده ، رنج هایی که پدران یک شب آنرا تحمل نکنند و از آن عاجز

هستند ...

 

|+|
نوشته شده توسط یاسر در شنبه 1384/12/20 و ساعت 10:30 AM
وی ساکوملین 

شهامت تلاش

در راه باورت ،

آفتاب به آفتاب

سالیان سال ،

دشوار خواهد بود

ولی پاداشی ارزشمند در پی دارد

پس کمال خویش را بجوی ...

و به تمامی ، آن باش .

( وی ساکوملین )

|+|
نوشته شده توسط یاسر در چهارشنبه 1384/12/17 و ساعت 9:11 AM